کاش مثل طبیعتت قشنگ بودی امسال ...

پاییز نامهربون ...

اینکه من دلگیر و دلشکسته شدم و حالم گرفته اس و باعث و بانیش از اینکه من حالم اینجوریه ناراحت و عصبی شده و من بدهکار بشم و به جای اینکه از دلم در بیاره ، یهو ادای حال خوب داشتنو در بیارم و ناز بکشم که حالش خوب بشه ، نشونه خریت محض من نیست؟؟!

حالم از این رفتارم به هم خورد...

کاش زمان به عقب برگرده...

پشیمونم که در جوابش گفتم مجردم...

باید مثل جوابم به بقیه بهش میگفتم همسرم عسلویه اس... بی دردسر...

هول شدم ...یادم رفت قبلا چی گفته بودم ...

احساس میکنم زمین تا آسمون با پنج سال پیشم فرق دارم ... حتی سه سال پیش...

یه چیزایی برام چنان رنگ‌ باخته که باورم نمیشه یه روزی برام حجت مطلق بود...

و الان گیجم ...نمیدونم تا قبل این تغییر و برا یه عمر در اشتباه بودم ، یا نه ، الان در اشتباهم...

+ باید ماشینمو عوض کنم چون به خرج افتاده ....

و نمیتونم ...

چرا؟

چون پولشو ندارم ... حداقل باید ۲۰۰ تومن روش بذارم و ندارم...

بله ...ندارم چون اوضاعی برامون ساختن که حقوق کارمندی فقط در حد گذران زندگیه ... آخر ماه نرسیده تموم میشه...

چیزی نمیمونه برا پس انداز...

+ مشتری ها به کارشناس فروشمون میگن مهندس... ایشون مهندس نیست و بسیااار کیفور میشه وقتی میشنوه مهندس خطاب قرار میگیره...

ایشون هم منو دکتر صدا میزنه یه وقتایی ... منم با تاکید هر بار میگم من دکتر نیستم ...یه فرقی باید بین من و اون بنده خدایی که پوستش کنده شده پزشک شده یا PHD گرفته باشه یا نه؟!

به در میگم دیوار بشنوه ...انشالله که بشنوه...

شاید بگین حالا چه اهمیتی داره ...ولی از نظر من داره ...

+شاهان جزو بچه هاییه که دیر به حرف اومده...فعلا کلمات رو میگه و جملات خیلی کوتاه ...

عاشق و چشم انتظار اون لحظه ای بودم که شاهان بهم بگه خاله و من غش کنم براش...

با خودم بردمش سر کار و به اذن خدا اونجا به حرف اومد و اولین بار منو صدا زد که ای کاش نمیزد...

ول هم نمیکرد و مرتب تکرار میکرد...

همه بیصدا ریسه رفتن از خنده...